بخوان دعای فرج را ،دعا اثر دارد...


افسران - بخوان دعای فرج را،دعا اثر دارد...


بخوان دعای فرج را، دعا اثر دارد

دعا کبوتر عشق است، بال و پر دارد

بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب

که روزگار بسی فتنه زیر سر دارد

بخوان دعای فرج را ولی به قلب صبور

که صبر میوه شیرین تر از ظفر دارد

بخوان دعای فرج را که با شکسته دلان

نسیم لطف خدا، انس بیشتر دارد

بخوان دعای فرج را و ناامید مباش

بهشت پاک اجابت، هزار در دارد

بخوان دعای فرج را که صبح نزدیک است

خدای را، شب یلدای غم سحر دارد

بخوان دعای فرج را به شوق روز وصال

مسافر دل ما، نیت سفر دارد

بخوان دعای فرج را که آسمان ها را

شمیم غنچه نرگس ز جای بردارد

بخوان دعای فرج را ز پشت پرده اشک

که یار گوشه چشمی به چشم تر دارد

بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا

ز پشت پرده غیبت به ما نظر دارد

بخوان دعای فرج را به یاد خیمه سبز

که آخرین گل سرخ از شما خبر دارد

بخوان دعای فرج را که دست مهر خدا

حجاب غیبت از آن روی ماه بردارد

پی نوشت:

امـام زمـان(عج) فرمودند:

«اکثروا الدعا بتعجیل الفرج فان فی ذلک فرجکم»

برای تعجیل فرج، بسیار دعا کنید به راستی که فرج شما در آن است.

بحار، ج53، ص181

اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم و فرجنا بهم

شاید غلام خانه زهرا کنی مرا...!

شاید غلام خانه زهرا کنی مرا...!

مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا

گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا

کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست

قطره شدم که راهی دریا کنی مرا

پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم

شاید قرار نیست مداوا کنی مرا

من آمدم که این گره ها وا شود همین!

اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا

حالا که فکر آخرتم را نمی­کنم

حق می­دهم که بنده دنیا کنی مرا

من، سالهاست میوه ی خوبی نداده‌ام

وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا

آقا برای تو نه ! برای خودم بد است

هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا

من گم شدم ؛ تو آینه‌ای گم نمی‌شوی

وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا

این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین

شاید غلام خانه زهرا کنی مرا...!

*علی اکبر لطیفیان*

ما بی خیال ِ تو تنها خیال می‌کنیم که زنده‌ایم ...

ما بی خیال ِ تو تنها خیال می‌کنیم که زنده‌ایم ...


گرچه در ِ خانه‌ها بسته‌ست

و کسی کم‌تر میان چهارچوب‌ها

چشم به راه ایستاده

اما تــو

مثل همیشه از کوچه‌ی ما بگذر

عطر تو که می‌ماند میان گذر

هوای زندگی ماست …

حضرت مهدی(عج) در شعر امام خمینی (ره)

حضرت مهدی(عج) و اصل و نسب و ویژگیهای آن حضرت در شعر امام خمینی (ره)

**حضرت امام عصر(عج) دارنده تمام کمالات چهارده معصوم(ع)**


افسران - حضرت مهدی(عج) و اصل و نسب و ویژگیهای آن حضرت در شعر امام خمینی (ره) /**حضرت امام عصر(عج) دارنده تمام کمالات چهارده معصوم(ع)**

مصطفـی سیـرت، علی فر، فاطمه عصمت حسن خو


هم حسیـن قـدرت، علـی زهــد و محمـد علم مهر و


شـاه جعـفر فیـض و کاظم حلم و هفتم قبله گیسـو


هـم تقـی تقـوا، نقـی بخشایش و هـم عسگـری مـو


مهـدی قـائـم کـه در وی جمع، اوصاف شهان شـد


پـادشـاه عسگـری طلعــت، تقـی حشـمت نقـی فـر


بـوالحسـن فـرمـان و مـوسی قدرت و تقدیر جعفر


علـم بـاقـر، زهـد سجـاد و حسینـی تـاج و افســر


مجتبـی حلـم و رضـیه عفـت و صولـت چـو حیـدر


مصطفـی اوصـاف و مجـلای خـداوئـد جهـان شـد


مخلص کلام

عـجـل لـولـیـک الـفـرج برای ما شـده مد روز !

افسران - عـجـل لـولـیـک الـفـرج برای ما شـده مد روز !

میـدان عمـل خالیسـت

او در پی سربـاز است

چون ما همه سرداریم

ســـــــــــردار نمی آید

انا المهدی ...

سرانجام طلوع خواهد کرد ...


جمعه ای در راه است ...

شاید روز ، روز او باشد ...

بندها را محکم کنیم تا اگر آمد برویم ...

و چه زیباست صدای:

انا المهدی ...

اللهم عجل لولیک الفرج

منبع:به سوی ظهور

مشاعره ی رهبر و امام!

مشاعره ی رهبر و امام!

شعر زیر سروده حضرت امام خمینی (رضوان الله علیه) است:

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم

فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شدم

غم دلدار فکنده است به جانم، شرری
که به جان آمدم و شهره بازار شدم

درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم

جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم
خرقه پیر خراباتی و هشیار شدم

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد
از دم رند می آلوده مددکار شدم

بگذارید که از بتکده یادی بکنم
من که با دست بت میکده بیدار شدم

اما سالها بعد، حضرت امام خامنه ای (حفظه الله) با سرودن شعر زیر به شعر امام، پاسخ میدهند:

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی
تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی

تو که فارغ شده بودی ز همه کان و مکان
دار منصور بریدی همه تن دار شدی

عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
ای که در قول و عمل شهره بازار شدی

مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی

خرقه پیر خراباتی ما سیره توست
امت از گفته در بار تو هشیار شدی

واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
دم عیسای مسیح از تو پدیدار شدی

یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی

منبع:به سوی ظهور

السلام علیک یا ایاصالح المهدی ....


السلام علیک یا ایاصالح المهدی ....

بیا که با همه کوله بار برخیزیم

به عزم بوسه به دست یار برخیزیم

غبار غربت پاییز را دوامی نیست

بیا به انتظار طلوع بهار برخیزیم


منبع:به سوی ظهور


این جمعه هم گذشت ...

این جمعه هم گذشت ...

این جمعه هم گذشت، تو اما نیامدی

پایانِ سبز قصه دنیا، نیامدی

مانده ست دل اسیر هزاران سؤال تلخ

ای پاسخ هر آنچه معمّا، نیامدی

کِز کرده اند پنجره ها در غبار خویش

ای آفتاب روشنِ فردا، نیامدی

افسرده دل به دامن تفتیده کویر

ای روح آسمانی دریا، نیامدی

ای حسّ پاکِ گم شده روح روزگار

زیباترین بهانه دنیا نیامدی

ای از تبار آینه ها، ای حضورسبز

ای آخرین ذخیره طاها نیامدی

این جمعه هم گذشت و غزل ناتمام ماند

این است قسمتِ دلِ من، تا نیامدی

منبع:به سوی ظهور


دارد زمان آمدنت دیر می شود


افسران - یا اباصالح ادرکنا

دارد زمان آمدنت دیر می شود دارد جوان منتظرت پیر می شود.....


منبع:به سوی ظهور

جمکران ای سرزمین رازها


شعر در مورد امام زمان



جمکران ای سرزمین رازها

مرکز امدادها اعجازها

از درودیوار آید بوی دوست

کشته ای آیینه دار روی دوست


منبع:به سوی ظهور


تا لنگ ظهر، ما همه خوابیم جمعه ها!

افسران - تا لنگ ظهر، ما همه خوابیم جمعه ها!

تا لنگ ظهر، ما همه خوابیم جمعه ها
از تخت خویش، روی نتابیم جمعه ها

بگذارمان به گوشه ای و دستمان نزن!
مانند خاک خورده کتابیم جمعه ها

شش روز هفته آب روانیم ـ جو به جو ـ
اینک مجویمان که سرابیم جمعه ها

افتاده ایم کنجی ـ تعطیل و بی خیال ـ
بیزار از سوال و جوابیم جمعه ها

شش روز هفته ـ مثل فلان! ـ کار کرده ایم
بنشین! نرو! کجا بشتابیم جمعه ها؟

شش روز هفته در پی اینها دویده ایم
بشمارمان که اهل حسابیم جمعه ها


شش روز هفته یکسره گردیده ایم تا
جایی برای خواب بیابیم جمعه ها

وقت غروب... آه، چه دلتنگ می شویم!
از فکر شنبه ها به عذابیم جمعه ها

ای یار غار! باز بیار آن تغار را!
تا بعد خواب کشک بسابیم جمعه ها

گفتند: صبح جمعه می آید امام عصر
تا لنگ ظهر، ما همه خوابیم جمعه ها!

تعجیل ظهورش صلوات


"محمدمجتبی احمدی"

منبع:به سوی ظهور

این جمعه هم گذشت...

به سوی ظهور

همیشه از تو نوشتن برای من سخت است
که حس و حال صمیمانه داشتن سخت است

چگونه از تو بگویم برای این همه کور
چقدر این همه دیدن برای من سخت است

خرابه ی دل من را کسی نخواهد ساخت
که بر خرابه ی دل خانه ساختن سخت است

به هیچ قانعم از مهر دوستان هرچند
به هیچ این همه سرمایه باختن سخت است

نقابدار خودی را چگونه بشناسم
در این زمانه که خود را شناختن سخت است

قبول کن دل بیچاره ام ، که می گوید
که پشت پا به زمین و زمان زدن سخت است
عزیز من همه جا آسمان همین رنگ است

بیا اگر چه برای تو آمدن سخت است



اللهم عجل لولیک الفرج

منبع:به سوی ظهور


این جمعه هم گذشت...

افسران - این جمعه هم گذشت...

تمام خاک را گشتم به دنبال صدای تو

ببین باقی است روی لحظه هایم جای پای تو

خورشید خانواده ی زهرا نیامدی

این هفته هم گذشت تو اما نیامدی
خورشید خانواده ی زهرا نیامدی
از جاده ی همیشه ی چشم انتظارها
ای آخرین مسافردنیا نیامدی
صبحی کنار جاده تو را منتظر شدیم
"آمد غروب،رفت وتوآقا نیامدی"
امروزمان که رفت چه خاکی به سر کنیم؟
آقای من ! اگر زد وفردا نیامدی
غیبت بهانه ای است که پاکیزه تر شویم
تا روبرویمان نشدی ، تا نیامدی!

منبع:به سوی ظهور