شعار ملت ایران


امروز هم امام رضا طلبیدند ...
چند تا کلمه هم از خیابون امام رضا یادگار بزاریم...
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا


![]()
حجت الاسلام والمسلمین قرائتی در برنامه سمت خدا به مناسبت نزدیک شدن ایام ولایت عهدی امام زمان مطالبی پیرامون رضایت امام زمان بیان داشتند.


این منزلت، نظیر مسلّط شدن بر هوا نیست، این نظیر«غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَ رَوَاحُهَا شَهْرٌ» [2] نیست که سلیمان بخواهد و بگوید: «وَهَبْ لِی مُلْكًا لَّا یَنبَغِی لِأَحَدٍ» [3]، تا ما به او عطا بکنیم ! این سلطه جهانی بر دلهای جهانیان است، این ظهور اسمای حسنای من است، این مظهر اتمّ و اکمل اسم اعظم است، این مقام شامخ خلیفةالله به قول مطلق است که متعلق «مهدی» است. لذا وجود مبارک رسول گرامی صل الله علیه و آله برای فاطمه زهرا علیهم السلام مفاخر خانوادگی خود را که شرح میدهد، میفرماید: «منّا المهدی» [4] پیغمبر صل الله علیه و آله به وجود مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف افتخار میکند.
بنابراین اگر ما در جریان موسی دیدهایم که پیروی از او باعث تسلّط بر دریا و انحراف از دستور او مایه سرگردانی در بیابان صاف است؛ پس معلوم میشود با توجه به اینکه:« لِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». که هم آن دشت صاف، سپاه خداست و هم این دریای موّاج، سپاه خداست، اگر خدا بخواهد، توان آن را دارد که دلها را پر از امید، پر از استغنا و احساس نشاط در برابر استقلال و آزادی کند. اینچنین دلها، هم آن اندیشههای ناب نبوی و هم آن انگیزههای صائب و صالح علوی را میپذیرند و با تربیت شاگردانی چون حضرت امام رحمه الله میتوانند جهان را پر از عدل و داد کنند.
وقتی وجود مبارک امیرالمؤمنین مفاخر اهل بیت را برای دربار اموی شرح میدهد، میفرماید: پیغمبر از ماست، حسن از ماست، حسین از ماست؛«منّا سبطا هذه الأمّة، سیّدا شباب اهل الجنّه» [5] و مانند آن؛ بعد جریان مهدی منتظر موجود موعود را ذکر میکند که مهدی این امت از ماست.
همه به وجود مبارک آن حضرت افتخار میکنند تا جامعه بشریت به ثمر برسد. تاکنون درخت انسانیّت میوه نداد: «وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ یُضِلُّوكَ عن سبیلِ اللهِ». [6] اما روزی بالأخره جامعه بشری باید به ثمر برسد و میوه بدهد. آن روزی که جامعه بشری به ثمر میرسد ومیوهاش بار مییابد؛ آن روزی که هم اندیشه علمی دارد که میوه علمی اوست، هم انگیزه صحیح دارد که میوه عملی اوست، روز ظهور مهدی موجود موعود است. لذا ذات اقدس اله فرمود: همان طوری که ما زمین مرده را زنده میکنیم، زمینه مرده را هم زنده میکنیم. و اگر آن وحی الهی ظهور پیدا کرد، بر هر فکر و ارادهای ولو مصمّم باشد، مسلّط است. هیچ کسی در برابر ظهور سلطنت وحی، قدرت مقاومت ندارد ! انبیای بزرگ وقتی وحی الهی را دریافت کردند، تسلیم محضاند.
در سوره حشر فرمود: «این قرآن را کوه نمیتواند تحمّل کند»؛ [7] امّا همین قرآن را انسان کامل تحمّل میکند. انسان کامل در برابر کوه یا آسمان یا زمین و مانند آن ستبرتر است، ولی در برابر ظهور اراده حق خاضع است. وقتی به ابراهیم خلیل دستور میرسد که حرف اینها را گوش نکن و:«حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَكُمْ» [8] تو را مرعوب نکند، او تسلیم محض میشود، خود را به امواج آتش تسلیم میکند و مانند این در جریان انبیا فراوان است. وقتی آن وحی با آن سلطنت در اختیار ولی عصر قرار میگیرد، دلهای مردم به وسیله آن حضرت متحوّل میشود؛ اینها فن کیمیاگری و فن مغناطیسی دارند.
خلیفةالله با مفهوم و فلسفه و کلام و عرفان نظری حرف نمیزند؛ او با عرفان عملی سخن میگوید. سخن او همان جذب و کشش است که ایجاد میکند. در انسان شور و علاقه و ناله و درد ایجاد میکند .این است که صدای او را از مشرق و مغرب یک افراد خاص میشنوند، وقتی حضرت میگوید: «أنا بقیّةالله» [9]. این صدا وقتی از کنار کعبه بر میخیزد؛ شرق و غرب، اولیای خدا، پر میکشند و به حضور او بار مییابند.
شما میبینید هنوز نام آن حضرت را نبرده، عدّه ای از این جوانها شیفته آن حضرتاند. این روایت را مرحوم محدّث قمی در سفینة البحار در لقب پر افتخار «مهدی» نقل کرده است، وقتی از وجود مبارک امام صادق علیه السلام سؤال میکنند که: انتظار یعنی چه. فرمود:«لیعدنّ احدکم لخروج القائم و لو سهماً [10]؛ قبل از قیام آن حضرت، هر کسی خود را و لو به تهیه یک تیر آماده کند». یعنی نیروی بسیجی بودن، تیراندازی یاد گرفتن، نیروی رزمی بودن، مجاهدت داشتن، اهل جبهه و جنگ بودن؛ این انتظار است. بالأخره وقتی حضرت بیاید و بخواهد کیمیاگری کند؛ یک لیاقتی میطلبد.
گر جان بدهد سنگ سیه، لعل نگردد
با طینت اصلی چه کند بد گهر افتاد
همان کیمیا هم بالأخره یک عدّه افراد خاصی را متحوّل میکند؛ مغناطیس هم فقط آهن را جذب میکند، نه هر فلزی را ! انتظار یعنی آماده شدن که اگر کیمیاگری ظهور کرده است، مس انسان را کیمیا کند.
بهترین راه برای انتظار آن است که انسان آماده باشد تا اگر یک وقتی نسیم وزید و پرده کنار رفت، انسان پشت پرده را ببیند.
اگر کسی ولیّ الله بود، خودش تلاش و کوشش میکند، پرده غیب را کنار میزند و پشت پرده را میبیند؛ مثل اینکه ائمه نسبت به هم اینچنین بودند، اولیا نسبت به هم اینچنیناند و مانند آن. امّا ما که دستی نداریم، پایی نداریم، به ما هم اجازه نمیدهند که برویم، پرده غیب را کنار بزنیم و پشت پرده را ببینیم، لااقل باید چشم باز و شفاف داشته باشیم؛ اولاً؛ هرگز نخوابیم، ثانیاً؛ روبهروی پرده باشیم و ثالثاً؛ اگر نسیمی زد و پرده کنار رفت، گوشهای از ماورای پرده را ببینیم، اینکه گفتند:«إنّ لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرّضوا لها» [11] همین است.
اللهم عجل لولیک الفرج
پی نوشت:
[1] . سوره اعراف / 43.
[2] . سوره سبأ / 12.
[3]. سوره ص / 35.
[4] . بحار الأنوار، ج 36، ص 309.
[5] . همان، 37، ص 48.
[6] . سوره انعام / 116.
[7] . سوره حشر / 21.
[8] . سوره انبیاء / 68.
[9] . الکافی، ج 1، ص 472.
[10] . سفینة البحار، ج2، ص
[11] . بحار الأنوار، ج 68 ، ص 221.

زن بدحجاب در کوچه و خیابان خود را در معرض هجوم نظرها و نگاه های مردان می بیند و از طرفی قدرت عکس العمل و تجزیه و تحلیل همه این نگاه ها را ندارد . زن بدحجاب در این حالت دو راه بیشتر ندارد :
الف) بی تعارف بعضی برای اینکه خود را راحت کنند ، دیگران و نگاه هایشان را هیچ به حساب می آورند در حالی که این حرکت نوعی خود فریبی است چرا که همه ی ما توجه دیگران را به خودمان را مهم می دانیم .
ب) ایجاد شخصیت کاذب، یعنی شخص فکر می کند حتما از نظر لحاظ ظاهر و جذابیت و شخصیت خیلی خواستنی است که این طور به او نگاه می کنند در حالی که این نگاه ها ناظر به جنسیت اوست نه شخصیت او

بدحجابی و پوشش ناقص زن در جامعه فشارهای روحی جبران ناپذیری بر روان و اعصاب و شخصیت او وارد می سازد و از آن جایی که د ر این حالت خود را با هجوم نظرهای مختلف مواجه می بیند و از پاسخگویی به همه ی آن ها عاجز است ؛ در این صورت پا به سوی بی تفاوتی و بی قیدی کشانده می شود و یا به تخیلات و اعمال نامناسب به دور از شخصیت یک زن واقعی دست می زند که در هر دو صورت خود و اطرافیانش را از نظر روانی ، عقلانی و فرهنگی در معرض سقوط قرار می دهد .
امام علی علیه السلام فرمودند :
پوشیده و محفوظ داشتن زن مایه ی آسایش بیشتر و دوام زیبایی اوست ![]()
منبع:به سوی ظهور
این مطلب خیلی زیبا رو توی یکی دیگه از وبلاگ هام(پایگاه قرآنی مهیمن)گذاشته بودم،گفتم اگه توی این وبلاگ هم برای عرض ارادت به امام رضا(ع) بذارمش ،بد نیست:
مسیحیان قائل به خدایی،حضرت مسیح(ع)،هستند و اونو بعنوان پسر خدا و یکی از خدایان سه گانه،پرستش میکنند. قرآن درباره کسانیکه قائل به خدایی حضرت عیسی(ع) هستند در آیه 72 سوره مائده میگه که اونها کافرند:« لَقَدْ کَفَرَ الَّذینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسیحُ ابْنُ مَرْیَمَ » یعنی «محققا کافر شده اند، آنهایی که گفتند مسیح پسر مریم،خداست.»
مامون جلسه ی بحثی رو بین امام رضا(ع) و برخی از علمای ادیان مختلف ترتیب داد تا به این طریق امام رضا(ع) رو مغلوب کنه. در یکی از این بحث ها استدلال قوی ای درمورد رد خدا بودن عیسی(ع) بیان میشه که خیلی جالبه:
آورده اند که امام رضا(ع) به یکی از علمای اونها(مسیحیت) میگه که مسیح(ع) همه چیزش خوب بود،الّا اینکه عبادتش کم بود.
اون عالم مسیحی برآشفته میشه و میگه نه اینطور نیست،اتفاقا مسیح خیلی عبادت می کرده.!!
امام رضا(ع) میگه: خوب! چه کسی رو عبادت میکرده؟(مگه خودش خدا نبوده؟ اگر خدا بوده پس نباید کسی رو عبادت میکرده!!!!!)
اون عالم مسیحی از شرمندگی،سرش رو پایین میندازه و به اشتباه خودش پی می بره.
امام رضا(ع) با هرکدوم از بزرگان ادیان مختلف که بحث میکرد همه رو مغلوب کرده و حقانیت شیعه رو به اثبات می رسوند.
حالا چی شده که یه عده آدم احمق و نادان اومدن و برای برخی از افراد حیله گر،مقامی بالاتر از مقام امام رضا(ع)،قائل شدن.
مثلا یکی از آداب و احکامی که در بین دراویش ،وجود داره اینه که میگن هر وقت یه درویش بخواد بره و امام رضا(ع) رو زیارت کنه باید حتما غسل زیارت قطب (دراویش به بزرگ فرقه شون،"قطب" میگن) کنه و غسل زیارت قطب بر اون واجبه.
حالا یه سوال از این دراویش گمراه می پرسم و اونم اینه که:
آیا مقام قطب شما بیشتره یا مقام امام رضا(ع)؟
اگه این دراویش بگن که مقام قطب ما (نعوذبالله) از مقام امام رضا(ع) هم بالاتره؛اونوقت دیگه انحراف و شرک اونها ثابت میشه و دیگه بدون هیچ بحثی،اونها از دایره ی اسلام خارج اند.
اما اگه بگن ،مقام امام رضا(ع) از مقام قطب ما بالاتره؛اونوقت این سوال رو ازشون می پرسیم که اگه مقام امام رضا(ع) از مقام قطب شما بالاتره پس چرا برای زیارت امام رضا(ع)،مستحبه که غسل زیارت کرد اما برای زیارت قطب شما(که مقامش از امام رضا پائین تره) ،باید حتما غسل کرد و از نظر شما این غسل ،واجبه؟
پس معلوم میشه که شما چیزی که قبلا در دین نبوده رو،وارد در دین کردید و بدعت گذاشتید و بدعت گذار مورد غضب خداست.
ای کاش امام رضا(ع) بود و الان هم با دلایل محکم و مستدلش،دراویش و بهائیان و وهابیت رو سر جاش می نشوند.
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی و علی آبائک و ابنائک الطیبین الطاهرین المعصومین
والسلام علی من اتبع الهدی
منبع : پایگاه اینترنتی عطشان
با لبخند گفت: خیر.حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) تسلیت باد
سوخته قلب علی مرتضی
حضرت زهرا شده صاحب عزا
بر پـدر و بـر حسن و بر رضا
آجرک ا... بقیه ا...
پیکـر پـاک خاتم المرسلین
مانده میان حجره روی زمین
جـان محمّد شده خانهنشین
آجرک ا... بقیه ا...
خون شده از غم جگر فاطمه
رفتـه ز دنیـا پـدر فاطمه
رخت عزا شد به بر فاطمه
آجرک ا... بقیه ا...
پگشته جهان بزم عزای حسن
جان دو عالم به فدای حسن
گریه کن ای دیده برای حسن
آجرک ا... بقیه ا...
غریب خانه در وطن کشته شد
بگـو امـام ممتحـن کشته شد
یوسف فاطمه حسن کشته شد
آجرک ا... بقیه ا...
شهر خراسان همه جا محشر است
بـر جگـر شیعـه غـم دیگر است
قتـل جگـر پـاره پیغمبـر است
آجرک ا... بقیه ا...
فاطمه را خون چکد از هر دو عین
بیشتـر از همــه بــرای حسین
داغ حسیــن است غـم عالمیْن
آجرک ا... بقیه ا...

گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است
دیدم شروع محشر کبرای دیگر است
گردون شده سیاه و فضا پر زدود و آه
تاریک تر ز عرصة تاریک محشر است
گرد ملال بر رخ اسلام و مسلمین
اشک عزا به دیدة زهرای اطهر است
گفتم چه روی داده که زهرا زند به سر
دیدم که روز، روز عزای پیمبر است
پایان عمر سید و مولای کائنات
آغاز دور غربت زهرا و حیدر است
قرآن غریب و فاطمه از آن غریب تر
اسلام را سیاه به تن، خاک بر سر است
روی حسین مانده به دیوار بی کسی
چشم حسن به اشک دو چشم برادر است
ای دل بیا و گریة زینب نظاره کن
مانند پیروهن جگر خویش پاره کن

مادرم بین در و دیوار بود
سینه اش را رد یک مسمار بود
کوچه ای تنگ و دلی بسیار سنگ
بین کوچه مادرم بی یار بود
گو چه شد بر مادر پاکم که در
سن هجده سالگی بیمار بود
مرد بد سیلی به رویش می نواخت
مرد بد انقدر لاکردار بود
سیلی اش انقدر محکم بود که
مادر شبها دگر بیدار بود
پشت درب سوخته یک شاپرک
بال های شاپرک در نار بود
نام آن نامرد را پیشم مبر
مادرم از نام او بی زار بود

کار تو، همه مهر و وفا بود، رضا جان
پاداش تو، کی زهر جفا بود، رضا جان
آن لحظه که پرپر زدی و آه کشیدی
معصوم? مظلومه، کجا بود رضا جان
بر دیدنت آمد چو جوادت ز مدینه
سوز جگرش، یا ابتا بود رضا جان
تنها نه جگر، شمعصفت شد بدنت آب
کی قتل تو اینگونه روا بود، رضا جان
تو ناله زدی، در وسط حجره و زهرا
بالای سرت نوحهسرا بود رضا جان
یک چشم تو در راه، به دیدار جوادت
چشم دگرت کرب و بلا بود، رضا جان
جان دادی و راحت شدی از زخم زبانها
این زهر، برای تو شفا بود رضا جان
از آتش این زهر، تن و جان تو میسوخت
اما به لبت، ذکر خدا بود رضا جان