افسران - هشت طلایی...

 

می نویسم برای تویی که، هرگاه سخت دلتنگم و غریب ... می خوانی ام
می نویسم برای درخشان ترین عشق آسمانیِ وطنم،
برای آقای مهربانی که، خورشید کوچکترین چراغ حریم حرم اوست...
می نویسم برای تویی که آمدی تا در مسیر مهربانی های خداوند پیام آور راستین دین انسان آفرین اسلام در دیار و سرزمین من باشی؛
آمدی و تا همیشه ماندی و برای همیشه میزبان کشور دلــم شدی...
می نویسم برای تویی که از دل غربت و سکوت اسلام شکوه آزاده زیستن را ارمغان آوردی
امام مهربانی ها، انیس النفوسِ دلها، تو را به چه نام بخوانم که مهرت از ازل با نام انسان پیوسته است ،
و حضور تو یادآور رهایی در عشق اوست...
و خدایی که گوشه ای از مهربانی اش در آیاتی عظیم، حکایت از جان بخشی جاودانه انسان است.آنجا که فرمود:
وَ مَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا ...و هـر کـس نفسی را زنـده کـنـد گویا همه مردم را زنده نموده است،
و من زنده ی عشق تو شدم آنجا که در حریم کویری دلم، نماز باران خواندی ...
می نویسم برای کسی که وقت هایی هست که، جز او هیچ محرمی نیست... و من، آن وقت ها را بسیار دوست دارم! وقت هایی که می شود هر روز باشد و هر لحظه و هر ثانیه ...
آنجا که حریم توست و من هر وقت به اذن نگاهت به زیارت تمام هستی دلم آمدم ؛ مهربانی بی پایانت را چون پروانه ای به طوافِ شمع روشنِ آستان خستگی هایم دیدم و آنجا بود که دردمندان عالم را در کنارت به انتظار نگاه مهربانت به نظاره نشستم...
جایی که کنار یک پنجره ی فولادی، هرچه درد بزرگ انسان است می شود کبوتر، و پر و بالش را در اشتیاق دیدارتو و تسلیم شدن به رضای معشوق سوخته می بیند، آنجا که بی دیدنِ رویِ دل آرایِ مقصود، در مقصدِ جان ها، چشمانِ عاشقی را می شود دید که در تضرع و اشکی ناگاه غرقند...
آقای مهربانم وقتی همیشه تو اولین و آخرین مقصد دردمندانی، وقتی زمین و زمان دردها را نمی فهمند و سلامتی جسم به کلام زمینیان می شود:" کاری از دست ما ساخته نیست، ببریدش #مشهد "...
آنگاه که بار سنگین اندوه ها بر شانه های انسان می نشیند ، و خسته می آید و روبروی ایوان طلایی تو و چون کبوتری بال و پرش را بر فرش های ملکوت بهشتت میساید و بغض کالش می شکند و تو را می خواند که ...
آمده ام بگویم هر روزی را که با تو خلوت می کنم فقط و فقط تو را بی نهایت، عاشقم ...
عاشقم، عاشقِ بودنت، عاشقِ خواستنت و عاشقِ داشتنت...
محرم دل، گاه و بی گاه، نه! همیشه به نگاهت مهمانم کن که دردهای عالم، بی نگاه تو درمان ندارد...