سلسله انحراف؛ از شیخیه تا بابیت و بهاییت
سفر شیخ احمد
به ایران توسط عوامل نفوذی انگلیس و علمای درباری و شاهزادههای عیاش
قاجار برنامهریزی شده بود و همین افراد مشکوک، از او به گرمی استقبال
نمودند ولی در قزوین هنگامی که منکر معاد جسمانی شد و اصل معاد را از اصول
دین حذف نمود، توسط شهید ثالث «ملا محمد تقی برغانی» تکفیر و ناچار به ترک
ایران گردید.
«فتحعلی شاه» قاجار در اثر تبلیغات طرفداران شیخ به او علاقهمند گردید و او را به تهران دعوت نمود و جذب افکار غلوآمیز او شد. شیخ رابطهای بسیار صمیمی با فرزند ارشد فتحعلیشاه یعنی «محمد علی میرزا» (دولت شاه) برقرار کرد و سالانه مبلغ ۷۰۰ تومان که به پول آن زمان مبلغ کلانی بود، از شاهزاده دریافت مینمود. شیخ احمد افزون بر این مستمری، کمکهای دیگری نیز از دولت شاه دریافت میکرد. به عنوان مثال در کتاب «قصص العلما» نوشتهی «میرزا محمد تنکابنی» پرداخت قرض هزار تومانی شیخ توسط دولت شاه و خرید یک قصر در بهشت در قبال این خدمت، آمده است. شیخ احمد دربارهی ائمهی اطهار، اغراق و غلو میکرد و با لعن و دشنام به خلفای سه گانه، اهل سنت را برضد شیعیان تحریک مینمود.
شیخ احمد احسایی بسیار خرافی بود و گاه مثل مرتاضهای هندی سرگرم ریاضتهای شاق میشد و آن چه به ذهن خیالاتی او خطور میکرد، به عنوان مطالب فوق علمی و مکاشفه مطرح میگردید. وی مدتها سرگرم علوم غریبه نظیر کیمیا، ریمیا و ... بود و بر طلسمات و رمل و اسطرلاب نیز تأکید داشت. شیخ خود را سرآمد عالمان روزگار و متصل به علم لدنّی میدانست و هیچ سؤالی را بیجواب نمیگذاشت و هنگام سخنرانی آیاتی از قرآن، حدیث، اشعار و مطالب فلاسفه و عرفا را با نکاتی از جفر و حروف طلسمات و علوم غریبه ترکیب میکرد و نظراتی متضاد با اسلام ارایه میکرد.
نزد پادشاهان و حکام ظالم قاجار بسیار چاپلوس و اهل تملق بود و همواره از کمک ظلمه و طواغیت برخوردار بود. پس از بر ملاشدن انحرافهای شیخ احمد احسایی و مقابلهی بعضی از علمای اصولی با او، شیخ با سرافکندگی از ایران به عراق و از آن جا عازم مکه شد و در سال ۱۲۴۱ ﻫ..ق. در ۷۵ سالگی در مدینه مرد و در بقیع مدفون گردید. وی در کتاب «شرح زیارت جامعهی کبیره» هدفی جز تحریک اهل سنت و راهاندازی جنگ شیعه و سنی نداشت و دلایلی بر کفر ابوبکر، عمر و عثمان اقامه نمود و همین مطالب هم موجب قتل و غارت شیعیان کربلا توسط نیروهای عثمانی در سال ۱۲۴۱ هجری قمری گردید.
۲- سیدکاظم رشتی» متولد ۱۲۱۲ هـ.ق. متوفی به سال ۱۲۵۹ ﻫ..ق.
سیدکاظم رشتی فرزند سید قاسم رشتی از شاگردان خاص شیخ احمد احسایی و دومین پیشوای شیخیه است. او در سن۳۰ سالگی بهعنوان رکن رابع و رهبر شیخیه انتخاب شد. [۲] وی به علت جوانی و بیسوادی، تحریفهای زیادی در متون اسلامی وارد نموده و در کتب خود روایات مجعول و اسراییلیات را ترویج داده است. او اراجیف و مطالب ضداسلامی خود را حاصل دریافت و مکاشفه از امامان معصوم(علیهمالسلام) میدانست. در الهیات و فلسفه بیشتر از اسراییلیات استفاده نموده و در عمدهی مباحث خود حتی از نامهای عبری برای ملائکه استفادهمیکرد. به نظر میرسد کاظم رشتی بیشتر تحت نفوذ یهود بوده و جاسوسان زیادی از جمله «علی محمد باب» از طرف یهود به حلقهی درس او نفوذ کرده بودند.
مهمترین کتاب سیدکاظم رشتی کتاب «شرح قصیده» است که در آن به تفصیل به موضوع قراء ظاهره و رکن رابع میپردازد و شاگردان را به پیروی از رکن رابع ترغیب میکند و از آنان میخواهد که بگردند و باب امام غایب را پیدا کنند. او در سال ۱۲۵۹ مرد و به شاگردانش گفت من رکن رابع را معرفی نمیکنم، امام زمان ظاهر خواهد شد، شما باید بگردید و او را پیدا کنید.
پس از مرگ سیدکاظم رشتی، ۵ نفر به عنوان رهبران فرقه مطرح شدند. گروهی «حاج محمدکریمخان کرمانی» را بهعنوان رکن رابع پذیرفتند که گروه اکثریت را تشکیل میدادند و هنوز هم فعالیت آنان ادامه دارد. با توجه به این که اکثریت قاطع شیخیه پس از مرگ کاظم رشتی دور حاج محمدکریمخان کرمانی جمع شدند، بیشتر محققین، وی را سومین رهبر شیخیه میدانند. البته افرادی همچون «میرزا شفیع تبریزی»، «میرزا طاهر حکاک اصفهانی» و «ملاحسن گوهر» نیز ادعای رکن رابع داشتند و در همین زمان «سیدعلی محمد باب» نیز خود را جانشین سیدکاظم میدانست. علی محمد باب فرقهای را تأسیس کرد که هیچ سنخیتی با عقاید اسلام نداشت.
۳- حاج محمدکریم خان کرمانی
وی نوهی فتحعلی شاه قاجار و از شاهزادگان و دانشمندان قاجار بود و از بزرگان شیخیه به حساب میآید. با توجه به این که حاج محمد کریم خان کرمانی از نظر علمی و تسلط به فنون مختلف سرآمد شیخیه بود و تألیفات متعددی داشت، بیشتر شیخیه از او اطاعت کردند ولی بخت با او یار نبود و دشمنان اسلام حمایت مالی و تبلیغی خود را از شیخیه برداشته و به تقویت بابیه همت گماشتند، به همین دلیل رهبر جدید شیخیه به شدت با مسلک بابیه درگیر شد به طوری که حاج محمدکریم خان به دشمن درجه یک بابیه مبدل گردید و تألیفات مهمی برضد بابیه نوشت، به همین علت است که بهاییت با رهبران شیخیه بعد از شیخ احمد و سیدکاظم دشمن بوده و در کتب خود فقط دو رهبر اول این فرقه را تأیید و تکریم مینمایند. نفوذ روحانی و توان علمی کرمانی به قدری زیاد بود که «عباس افندی» رهبر دوم بهاییان دربارهی او گفته است، اگر حاجی محمد کریمخان با ما بود، بابیگری و بهاییگری رشد چشمگیری میکرد.
۴- حاج محمد خان کرمانی
پس از مرگ حاج محمدکریمخان، برادرش «حاج محمدخان» به عنوان رکن رابع شیخیه مطرح شد. وی انسانی کم سواد و فاقد شرایط لازم برای رهبری شیخیه بود.
۵- حاج زین العابدین خان کرمانی
بسیاری از محققین، فارغ از فساد عقیدهی شیخیه، «زین العابدین خان» را مردی با تقوا و اهل عبادت میدانند. او معروف به «سرکار آقا» است و هنوز هم بسیاری از پیروان شیخیه در استان کرمان طبق آرا و نظرهای او عمل میکنند.
۶- حاج ابوالقاسم خان ابراهیمی
وی بدون هیچ تشخصی بهصورت موروثی بهعنوان ششمین رکن رابع مطرح شد.
۷- عبدالرضا ابراهیمی
«عبدالرضا ابراهیمی» بهعنوان هفتمین رکن رابع نزد شیخیه محبوبیت لازم برای رهبری را دارا بود. البته نفوذ و تسلط او بهواسطهی پیروزی انقلاب اسلامی دچار ضعف شده و در اوایل انقلاب اسلامی کشته شد و شیخیه پس از او به «سیدعلی موسوی» در بصرهی عراق روی آوردند.
۸- سید علی موسوی
در حال حاضر رهبری شیخیه به «سیدعلی موسوی عراقی» ساکن بصره رسیده است. موسوی به طور مرتب بین کویت و امارات در تردد است و گاهی نیز به استان کرمان مسافرت مینماید. موسوی با توجه به موقعیت علمی خود در میان شیخیان همه کاره است و تجمعهای گستردهی شیخیه با حضور او شکل میگیرد. در هر صورت شیخیه همچنان خود را شیعهی اثنی عشری میدانند و منتظر ظهور حضرت مهدی(عجلاللهتعالی) هستند و با تکیه بر مشرب فقهی اخباری و شیخی، مخالف سرسخت بابیگری و بهاییگری میباشند.
جمعیت فعلی شیخیه را در ایران و عراق حدود۴۰هزار نفر برآورد میکنند که اکثر آنان در استان کرمان، تهران و تبریز سکونت دارند و عدهای نیز در استانهای فارس، یزد و اصفهان پراکندهاند و روزبهروز از رونق آنان کاسته میشود. آن چه در پایان این بحث قابل تذکر است این که فرقهی ضالهی شیخیه به عنوان مادر بابیگری و بهاییگری فرزند شوم خود را قبول ندارند و مطالب زیادی برضد این فرقههای دستساز استعمار به رشتهی تحریر درآوردهاند ولی به خوبی میدانند که آتش فتنهی بابیگری از گور سران شیخیه شعلهور شده است.
مهمترین کتب شیخیه عبارتاند از:
۱- «جوامع الکلم» شامل رسالههای متعدد و مملو از مطالب غیرعلمی و سست است که در آن خرافههای زیادی به نام مطالب علمی، جمعآوری شده است.
۲- کتاب «شرح الزیاره» در شرح زیارت جامعهی کبیره که در آن مطالب بسیار غلوآمیزی دربارهی امامان شیعه(علیهمالسلام) گفته شده که با آیات قرآن و روایات صحیحه منافات دارد و شکی نیست این کتاب با کمک مالی اجانب برای شیوع جنگ شیعه و سنی تألیف شده است.
۳- کتاب «حیات نفس» در مباحث کلامی و اصول عقاید که اصل امامت را با سلیقهی برخی از فرق تصوف تبیین نموده و اصل معاد و عدل را نیز حذف نموده است.
۴- کتاب «عرشیه» که بر مبنای شرح رسالهی عرشیهی ملاصدرای شیرازی است.
در انتهای بحث، ذکر این نکته لازم است که هدف اصلی دشمنان اسلام از تأسیس فرقهی ضالهی شیخیه و حمایتهای بیدریغ از ایشان، حذف اصول و مبانی دین مبین اسلام همچون تمسک به قرآن، اصل مترقی مهدویت و انتظار، اصل حرکت آفرین اجتهاد و مرجعیت شیعه و ... میباشد و برای آنان فرقی نمیکند که برای حذف این مبانی از چه گروهی استفاده کنند، از این رو هنگامی که بابیه و بهاییت این مأموریت را به نحو بهتری انجام دادند از رونق و اعتبار شیخیه نزد دشمنان اسلام کاسته شد ولی شیخیه، خود مسبب و زمینه ساز ظهور و بروز فرقههای ضالهای همچون بابیت و بهاییت است.(*)
پی نوشتها:
[۱]ـ وی یکی از علمای معتدل اخباری بود و بهواسطهی نوشتن کتاب «حدائق الناظره فی احکام عتره الطاهره» به صاحب حدائق مشهور گردید.
[۲] - پس از مرگ سید کاظم رشتی رکن رابع بعدی مشخص نشد لذا عدهای زیادی ادعای رکنیت نمودند و همین امر موجب شد شیخیه به ۱۲ شاخه تقسیم شود. که مهمترین شاخهی اصلی شیخیه شاخهی کرمانیها بودند. بلافاصله پس از مرگ سید کاظم پسرش سید احمد ادعای رکنیت کرد و به مدت ۳۶ سال خود را رهبر فرقه میدانست پس از او پسرش سید قاسم ادعای رهبری شیخیه را داشت ولی به خاطر کمسوادی مقبول اکثریت فرقه قرار نگرفت.
همچنین عدهای پیرو محمدباقر خندقآبادی شدند که به باقریه معروفند، عدهای پیرو میرزا شفیع تبریزی شدند، عدهای پیرو حمزه شریعتمدار مازندرانی شدند، عدهای پیرو ملا محمد ممقانی شدند که در تبریز در مناظره با باب هم حضور داشت، عدهای پیرو میرزا حسن گوهر شدند، عدهای پیرو میرزا باقر اسکویی همدانی و میرزا موسی احقاقی، میرزا حسن احقاقی شدند که به احقاقیها معروفند، عدهای نیز پیرو میرزا موسی ثقةالاسلام شدند ولی عمدهی شیخیه به علت قرابت رهبر شیخیهی کرمان با قاجاریه و تمکن مالی بهتر آنان به شاخهی کرمان پیوستند؛ ابتدا محمدرحیم خان و کمی بعد محمد کریمخان که از دانشمندان شیخیه بود به عنوان رکن رابع مطرح شد. لازم به ذکر است علی محمد باب نیز به واسطهی یک سال شاگردی پای درس سید کاظم ادعای رکنیت کرد ولی به زودی ادعای خود را به بابیت، قائمیت، نبوت و الوهیت تغییر داد.
*سید حبیب الله تدینی؛ کارشناس عالی ادیان و فرق
منبع: برهان
«فتحعلی شاه» قاجار در اثر تبلیغات طرفداران شیخ به او علاقهمند گردید و او را به تهران دعوت نمود و جذب افکار غلوآمیز او شد. شیخ رابطهای بسیار صمیمی با فرزند ارشد فتحعلیشاه یعنی «محمد علی میرزا» (دولت شاه) برقرار کرد و سالانه مبلغ ۷۰۰ تومان که به پول آن زمان مبلغ کلانی بود، از شاهزاده دریافت مینمود. شیخ احمد افزون بر این مستمری، کمکهای دیگری نیز از دولت شاه دریافت میکرد. به عنوان مثال در کتاب «قصص العلما» نوشتهی «میرزا محمد تنکابنی» پرداخت قرض هزار تومانی شیخ توسط دولت شاه و خرید یک قصر در بهشت در قبال این خدمت، آمده است. شیخ احمد دربارهی ائمهی اطهار، اغراق و غلو میکرد و با لعن و دشنام به خلفای سه گانه، اهل سنت را برضد شیعیان تحریک مینمود.
شیخ احمد احسایی بسیار خرافی بود و گاه مثل مرتاضهای هندی سرگرم ریاضتهای شاق میشد و آن چه به ذهن خیالاتی او خطور میکرد، به عنوان مطالب فوق علمی و مکاشفه مطرح میگردید. وی مدتها سرگرم علوم غریبه نظیر کیمیا، ریمیا و ... بود و بر طلسمات و رمل و اسطرلاب نیز تأکید داشت. شیخ خود را سرآمد عالمان روزگار و متصل به علم لدنّی میدانست و هیچ سؤالی را بیجواب نمیگذاشت و هنگام سخنرانی آیاتی از قرآن، حدیث، اشعار و مطالب فلاسفه و عرفا را با نکاتی از جفر و حروف طلسمات و علوم غریبه ترکیب میکرد و نظراتی متضاد با اسلام ارایه میکرد.
نزد پادشاهان و حکام ظالم قاجار بسیار چاپلوس و اهل تملق بود و همواره از کمک ظلمه و طواغیت برخوردار بود. پس از بر ملاشدن انحرافهای شیخ احمد احسایی و مقابلهی بعضی از علمای اصولی با او، شیخ با سرافکندگی از ایران به عراق و از آن جا عازم مکه شد و در سال ۱۲۴۱ ﻫ..ق. در ۷۵ سالگی در مدینه مرد و در بقیع مدفون گردید. وی در کتاب «شرح زیارت جامعهی کبیره» هدفی جز تحریک اهل سنت و راهاندازی جنگ شیعه و سنی نداشت و دلایلی بر کفر ابوبکر، عمر و عثمان اقامه نمود و همین مطالب هم موجب قتل و غارت شیعیان کربلا توسط نیروهای عثمانی در سال ۱۲۴۱ هجری قمری گردید.
۲- سیدکاظم رشتی» متولد ۱۲۱۲ هـ.ق. متوفی به سال ۱۲۵۹ ﻫ..ق.
سیدکاظم رشتی فرزند سید قاسم رشتی از شاگردان خاص شیخ احمد احسایی و دومین پیشوای شیخیه است. او در سن۳۰ سالگی بهعنوان رکن رابع و رهبر شیخیه انتخاب شد. [۲] وی به علت جوانی و بیسوادی، تحریفهای زیادی در متون اسلامی وارد نموده و در کتب خود روایات مجعول و اسراییلیات را ترویج داده است. او اراجیف و مطالب ضداسلامی خود را حاصل دریافت و مکاشفه از امامان معصوم(علیهمالسلام) میدانست. در الهیات و فلسفه بیشتر از اسراییلیات استفاده نموده و در عمدهی مباحث خود حتی از نامهای عبری برای ملائکه استفادهمیکرد. به نظر میرسد کاظم رشتی بیشتر تحت نفوذ یهود بوده و جاسوسان زیادی از جمله «علی محمد باب» از طرف یهود به حلقهی درس او نفوذ کرده بودند.
مهمترین کتاب سیدکاظم رشتی کتاب «شرح قصیده» است که در آن به تفصیل به موضوع قراء ظاهره و رکن رابع میپردازد و شاگردان را به پیروی از رکن رابع ترغیب میکند و از آنان میخواهد که بگردند و باب امام غایب را پیدا کنند. او در سال ۱۲۵۹ مرد و به شاگردانش گفت من رکن رابع را معرفی نمیکنم، امام زمان ظاهر خواهد شد، شما باید بگردید و او را پیدا کنید.
پس از مرگ سیدکاظم رشتی، ۵ نفر به عنوان رهبران فرقه مطرح شدند. گروهی «حاج محمدکریمخان کرمانی» را بهعنوان رکن رابع پذیرفتند که گروه اکثریت را تشکیل میدادند و هنوز هم فعالیت آنان ادامه دارد. با توجه به این که اکثریت قاطع شیخیه پس از مرگ کاظم رشتی دور حاج محمدکریمخان کرمانی جمع شدند، بیشتر محققین، وی را سومین رهبر شیخیه میدانند. البته افرادی همچون «میرزا شفیع تبریزی»، «میرزا طاهر حکاک اصفهانی» و «ملاحسن گوهر» نیز ادعای رکن رابع داشتند و در همین زمان «سیدعلی محمد باب» نیز خود را جانشین سیدکاظم میدانست. علی محمد باب فرقهای را تأسیس کرد که هیچ سنخیتی با عقاید اسلام نداشت.
۳- حاج محمدکریم خان کرمانی
وی نوهی فتحعلی شاه قاجار و از شاهزادگان و دانشمندان قاجار بود و از بزرگان شیخیه به حساب میآید. با توجه به این که حاج محمد کریم خان کرمانی از نظر علمی و تسلط به فنون مختلف سرآمد شیخیه بود و تألیفات متعددی داشت، بیشتر شیخیه از او اطاعت کردند ولی بخت با او یار نبود و دشمنان اسلام حمایت مالی و تبلیغی خود را از شیخیه برداشته و به تقویت بابیه همت گماشتند، به همین دلیل رهبر جدید شیخیه به شدت با مسلک بابیه درگیر شد به طوری که حاج محمدکریم خان به دشمن درجه یک بابیه مبدل گردید و تألیفات مهمی برضد بابیه نوشت، به همین علت است که بهاییت با رهبران شیخیه بعد از شیخ احمد و سیدکاظم دشمن بوده و در کتب خود فقط دو رهبر اول این فرقه را تأیید و تکریم مینمایند. نفوذ روحانی و توان علمی کرمانی به قدری زیاد بود که «عباس افندی» رهبر دوم بهاییان دربارهی او گفته است، اگر حاجی محمد کریمخان با ما بود، بابیگری و بهاییگری رشد چشمگیری میکرد.
۴- حاج محمد خان کرمانی
پس از مرگ حاج محمدکریمخان، برادرش «حاج محمدخان» به عنوان رکن رابع شیخیه مطرح شد. وی انسانی کم سواد و فاقد شرایط لازم برای رهبری شیخیه بود.
۵- حاج زین العابدین خان کرمانی
بسیاری از محققین، فارغ از فساد عقیدهی شیخیه، «زین العابدین خان» را مردی با تقوا و اهل عبادت میدانند. او معروف به «سرکار آقا» است و هنوز هم بسیاری از پیروان شیخیه در استان کرمان طبق آرا و نظرهای او عمل میکنند.
۶- حاج ابوالقاسم خان ابراهیمی
وی بدون هیچ تشخصی بهصورت موروثی بهعنوان ششمین رکن رابع مطرح شد.
۷- عبدالرضا ابراهیمی
«عبدالرضا ابراهیمی» بهعنوان هفتمین رکن رابع نزد شیخیه محبوبیت لازم برای رهبری را دارا بود. البته نفوذ و تسلط او بهواسطهی پیروزی انقلاب اسلامی دچار ضعف شده و در اوایل انقلاب اسلامی کشته شد و شیخیه پس از او به «سیدعلی موسوی» در بصرهی عراق روی آوردند.
۸- سید علی موسوی
در حال حاضر رهبری شیخیه به «سیدعلی موسوی عراقی» ساکن بصره رسیده است. موسوی به طور مرتب بین کویت و امارات در تردد است و گاهی نیز به استان کرمان مسافرت مینماید. موسوی با توجه به موقعیت علمی خود در میان شیخیان همه کاره است و تجمعهای گستردهی شیخیه با حضور او شکل میگیرد. در هر صورت شیخیه همچنان خود را شیعهی اثنی عشری میدانند و منتظر ظهور حضرت مهدی(عجلاللهتعالی) هستند و با تکیه بر مشرب فقهی اخباری و شیخی، مخالف سرسخت بابیگری و بهاییگری میباشند.
جمعیت فعلی شیخیه را در ایران و عراق حدود۴۰هزار نفر برآورد میکنند که اکثر آنان در استان کرمان، تهران و تبریز سکونت دارند و عدهای نیز در استانهای فارس، یزد و اصفهان پراکندهاند و روزبهروز از رونق آنان کاسته میشود. آن چه در پایان این بحث قابل تذکر است این که فرقهی ضالهی شیخیه به عنوان مادر بابیگری و بهاییگری فرزند شوم خود را قبول ندارند و مطالب زیادی برضد این فرقههای دستساز استعمار به رشتهی تحریر درآوردهاند ولی به خوبی میدانند که آتش فتنهی بابیگری از گور سران شیخیه شعلهور شده است.
مهمترین کتب شیخیه عبارتاند از:
۱- «جوامع الکلم» شامل رسالههای متعدد و مملو از مطالب غیرعلمی و سست است که در آن خرافههای زیادی به نام مطالب علمی، جمعآوری شده است.
۲- کتاب «شرح الزیاره» در شرح زیارت جامعهی کبیره که در آن مطالب بسیار غلوآمیزی دربارهی امامان شیعه(علیهمالسلام) گفته شده که با آیات قرآن و روایات صحیحه منافات دارد و شکی نیست این کتاب با کمک مالی اجانب برای شیوع جنگ شیعه و سنی تألیف شده است.
۳- کتاب «حیات نفس» در مباحث کلامی و اصول عقاید که اصل امامت را با سلیقهی برخی از فرق تصوف تبیین نموده و اصل معاد و عدل را نیز حذف نموده است.
۴- کتاب «عرشیه» که بر مبنای شرح رسالهی عرشیهی ملاصدرای شیرازی است.
در انتهای بحث، ذکر این نکته لازم است که هدف اصلی دشمنان اسلام از تأسیس فرقهی ضالهی شیخیه و حمایتهای بیدریغ از ایشان، حذف اصول و مبانی دین مبین اسلام همچون تمسک به قرآن، اصل مترقی مهدویت و انتظار، اصل حرکت آفرین اجتهاد و مرجعیت شیعه و ... میباشد و برای آنان فرقی نمیکند که برای حذف این مبانی از چه گروهی استفاده کنند، از این رو هنگامی که بابیه و بهاییت این مأموریت را به نحو بهتری انجام دادند از رونق و اعتبار شیخیه نزد دشمنان اسلام کاسته شد ولی شیخیه، خود مسبب و زمینه ساز ظهور و بروز فرقههای ضالهای همچون بابیت و بهاییت است.(*)
پی نوشتها:
[۱]ـ وی یکی از علمای معتدل اخباری بود و بهواسطهی نوشتن کتاب «حدائق الناظره فی احکام عتره الطاهره» به صاحب حدائق مشهور گردید.
[۲] - پس از مرگ سید کاظم رشتی رکن رابع بعدی مشخص نشد لذا عدهای زیادی ادعای رکنیت نمودند و همین امر موجب شد شیخیه به ۱۲ شاخه تقسیم شود. که مهمترین شاخهی اصلی شیخیه شاخهی کرمانیها بودند. بلافاصله پس از مرگ سید کاظم پسرش سید احمد ادعای رکنیت کرد و به مدت ۳۶ سال خود را رهبر فرقه میدانست پس از او پسرش سید قاسم ادعای رهبری شیخیه را داشت ولی به خاطر کمسوادی مقبول اکثریت فرقه قرار نگرفت.
همچنین عدهای پیرو محمدباقر خندقآبادی شدند که به باقریه معروفند، عدهای پیرو میرزا شفیع تبریزی شدند، عدهای پیرو حمزه شریعتمدار مازندرانی شدند، عدهای پیرو ملا محمد ممقانی شدند که در تبریز در مناظره با باب هم حضور داشت، عدهای پیرو میرزا حسن گوهر شدند، عدهای پیرو میرزا باقر اسکویی همدانی و میرزا موسی احقاقی، میرزا حسن احقاقی شدند که به احقاقیها معروفند، عدهای نیز پیرو میرزا موسی ثقةالاسلام شدند ولی عمدهی شیخیه به علت قرابت رهبر شیخیهی کرمان با قاجاریه و تمکن مالی بهتر آنان به شاخهی کرمان پیوستند؛ ابتدا محمدرحیم خان و کمی بعد محمد کریمخان که از دانشمندان شیخیه بود به عنوان رکن رابع مطرح شد. لازم به ذکر است علی محمد باب نیز به واسطهی یک سال شاگردی پای درس سید کاظم ادعای رکنیت کرد ولی به زودی ادعای خود را به بابیت، قائمیت، نبوت و الوهیت تغییر داد.
*سید حبیب الله تدینی؛ کارشناس عالی ادیان و فرق
منبع: برهان
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۱ ساعت 16:21 توسط محمدحسن سیوندیان
|
باسلام وصلوات برمحمدوآل محمد(ص)