داستان کربلا
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۱ ساعت 9:43 توسط محمدحسن سیوندیان
|

یک دختر و آرزوی لبخند که نیست
یک مرد پر از کوه دماوند که نیست
یک مادر گریان که به دختر می گفت:
بابای تو زنده است ، هرچند که نیست
منبع:http://tavabin.ir/
باسلام وصلوات برمحمدوآل محمد(ص)